کودکان مبتلا  به ناتوانایی های هوشی

کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی

کودکان مبتلا  به ناتوانایی های هوشی

کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی مناسب ترین و محقق ترین گروه دریافت کننده خدمات مختلف هستند. آنان نیز مانند اغلب افراد محدودیت ها و ناتوانایی هایی دارند، این ویژگی ها باعث الصاق برچسب های مختلفی به این افراد شده است. این گروه از افراد نیز همانند دیگران احساسات و فشارهای مختلفی را تجربه می کنند. تا سال های اخیر درمان این افراد اساساً  دارو درمانی و روش های کنترل رفتار بدون توجه به تنش ها و نیازها و مشکلات عاطفی آنان تأکید داشت. حدس هایی مربوط به وجود مشکلات عاطفی در این افراد رو به افزایش است حدود ۵۰ درصد افسردگی، اعتماد به نفس پایین، اضطراب و سایر مشکلات مربوط به سازگاری اجتماعی در این افراد وجود دارد. بازی درمانی برای این دسته از کودکان بسیار مناسب است زیرا به عنوان ابزار ارتباطی یه منظور بیان نیازها و عواطف مطابق با توان آنان در اختیارشان قرار می گیرد. هدف این روش فقط تأمین و برآوری نیازهای این افراد است نه ایجاد تغییراتی که صرفاً جنبه رفتاری دارند. هر چند قرار گیری این شیوه در لیست مربوط به روشهای درمانی مربوط به این گروه از کودکان به کندی انجام می گیرد، اما یک بررسی انجام گرفته نشان می دهد که در کشور هلند در سال ۱۹۸۵ در ۴۰ درصد از مراکز نگهداری این گروه از کودکان بازی درمانی به عنوان روشی برای انجام مداخله مورد استفاده قرار گرفته شده است.

بازی درمانی گروهی با کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی

نویسنده: بنجامین مهلمن

تأکید بر: بازی درمانی گروهی به منظور تسهیل سازگاری روانی کودکانی که به ناتوانایی های هوشی مبتلا هستند.

مقدمه:

مرور ادبیات پیشین شواهد اندکی مبنی بر استفاده از بازی درمانی گروهی با کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی نشان می دهد. علت این امر اعتقاد به این موضوع است “نقص های ذهنی” را نمی توان با استفاده از خدمات روان درمانی ترمیم کرد. این مطالعه اهمیت بعد عاطفی را در زندگی کودکان مبتلا به ناتوانایی های ذهنی آشکار می کند.

 

 

طرح و روش های پژوهش:

آزمودنی های این پژوهش، ۳۲ کودک از دانش آموزان یکی از مدارس ایالتی کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی سیراکیوس بودند، سن این افراد د ر گستره ۸۹ تا ۱۴۰ ماه قرار داشت و میانگین سنی آنان ۱۲۰و۸ ماه بود. طول مدت حضور این افراد در این مرکز نگهداری بین چهار تا چهل و هشت ماه بود و میانگین حضور ۱۸ ماه محاسبه گردید. ترتیب تولد این افراد از نخستین فرزند تا نهمین فرزند در نوسان بود. سه گروه در این مطالعه شرکت کردند:

گروه بازی درمانی

گروه غیرفعال

گروه فیلم

گروه دو به جز در مرحله پیش آزمون و پس آزمون  با این روش درمانی ارتباطی نداشت.  گروه فیلم یا گروه سوم نیز گروهی بود که کودکان آن گروه فیلم های کوتاهی را مشاهده می کردند و یا در طول دوره آزمایش داستانهایی برای شان خوانده می شد. آنان به عنوان گروه کنترل به منظور بررسی اثر قرارگیری در محیط های حمایتی و تأثیراتی که شخصیت درمانگر بر روند درمان دارد، در نظر گرفته شدند. گروه اول یا گروه بازی درمانی نیز در جلسات دو هفته ای جهت نایافتۀ بازی درمانی قرار داده شدند. هر جلسه ۵۲ دقیقه طول داشت، و در کل بیست و نه جلسه در طول ۶۰ هفته تشکیل شد.

شش هفته پیش از شکل گیری گروه بازی درمانی پیش آزمون انجام گرفت و پس آزمون نیز تا شش هفته پس از پایان جلسات ادامه یافت. در ارزیابی ها آزمون های زیر مورد استفاده قرار گرفتند. فرم تجدید نظر شده آزمون ریون(فرم- ال) مقیاس آزمون اجرایی نقطه ای گریس آرتور(فرم تجدید نظر شده ۲) آزمون رورشاخ، مقیاس رتبه بندی رفتاری هاگرتی، اولسون و ویکمن، و آزمون شخصیت کالیفرنیا.

مداخله:

مهلمن گروه بازی درمانی را به عنوان گروهی” هدایت نشده و فاقد جهت” تعریف می کند که ” بر اساس چارجوب تعریف شده اکسلاین” شکل گرفته بودند. سعی شد تا در طی هر یک از جلسات درمانگر گزارشی تهیه کند. سپس این گزارش ها با مشاهدات ثبت شده توسط فرد مشاهده گر مورد مقایسه قرار گرفته شدند.

نتایج:

گروه بازی درمانی در مقایسه با سایر گروه ها شواهدی مبنی بر تغییرات شخصیتی و رفتارهای مثبت بر اساس آزمون های هاگرتی- اولسون- ویکمن و مقیاس اف آزمون رورشاخ از خود نشان دادند، اما در ارزیابی های هوشی به عمل آمده تغییر معنی داری روی نداد.

تفسیر:

هر چند درجه معنی داری آماری بازده های خاص از این روش اندک بودند، اما از نظر کیفی گروه بازی درمانی بهره های فراوانی دریافت کردند. مهلمن(درمانگر) اشاره می کند که یکی از اساسی ترین فرضیه های موجود در این مطالعه این بود که، علی رغم مشکلات هوشی افراد مبتلا به ناتوانایی های ذهنی، این افراد نیز می توانند در طی این فرایند رشد کنند، علت این موضوع این است که بهره حاصل از این روش ارتباطی با توان هوشی فرد ندارد.

اثر بازی درمانی بر بهره هوشی و رشد عاطفی و اجتماعی کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی

نویسنده: لیدیا ماندی

تأکید بر: کاربرد بازی درمانی فردی در افزایش توان عاطفی کودکان دارای پریشانی عاطفی و افزایش توان هوشی کودکان دارای ناتوانایی های هوشی

مقدمه:

ماندی(درمانگر) پژوهش خود را با تأکید بر روان درمانی کودکان دارای ناتوانایی های هوشی در زمانی در حیطه روانشناسی به انجام رسانید که اینگونه روش های درمانی برای این دسته از کودکان توصیه نمی شدند. کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی که دارای اختلالات رفتاری و نوروز بودند، در این پژوهش در جلسات جهت نیافته بازی درمانی شرکت کردند تا اثر این جلسات بر بهره هوشی و سازگاری اجتماعی آنان مشخص شود.

طرح و شیوه پژوهش:

جمعیت این پژوهش ۲۳ نفر از کودکانی بودند که در مرکز بیمارستان فانتین لندن در انگلستان قرار داشتند. این گروه از کودکان به عنوان نماینده کلی گروه تحت درمان در نظر گرفته شدند، و گروه کنترلی نیز برای این افراد نیز در نظر گرفته شد که همانند گروه آزمایش تحت ارزیابی اولیه(پیش آزمون) و نهایی(پس آزمون) قرار گرفتند. میانگین سنی کودکان هر دو گروه هشت سال بود و در محدوده ۵ تا ۱۲ سال قرار داشتند. میانگین سنی این افراد در هنگام اولین مراجعه به بیمارستان ۵/۴ برای گروه درمانی و ۹/۴ برای گروه کنترل بود. میانگین بهره هوشی گروه درمانی ۴۵ و گروه کنترل ۴۴ بود. تفاوت بین این دو از نظر آماری فاقد معنی بود.

ابزار مورد استفاده قرار گرفته برای پیش آزمون و پس آزمون عبارت بود از آزمون تجدید نظر شده استانفورد- بینه(فرم ال). ارزیابی کیفی نیز به منظور اندازه گیری میزان تغییر در سازگاری اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت.

مداخله:

به علت شرایط نامناسب رشدی کودکان، بازی درمانی به عنوان ابزاری مناسب برای برقراری ارتباط با افراد در نظر گرفته شد. مداخله درمانی مورد استفاده قرار گرفته بازی درمانی فاقد جهت بود که به کمک یک درمانگر و با استفاده از دیدگاه تحلیلی اجرا می شد. جلسات در طول یک دوره نه تا سیزده ماهه برگزار شدند، و پس آزمون نیز در طول شش ماه اجرا شد. اعضای گروه کنترل نیز به شیوه مشابه مورد ارزیابی قرار گرفتند. گزارش های ارائه شده در مورد یکی از اعضای گروه(جانت) به علت تغییراتی که در عملکرد وی روی داده است، مورد بررسی قرار می گیرد، هر چند تغییرات معنی داری در عملکرد هوشی این فرد روی نداد اما تغییرات روی داده در رفتار سازشی قابل توجه بود. جانت از افرادی بود که اساساً عملکرد مشخصی از خود نشان نمی داد(گفتار وی نامفهوم بود، به طور مرتب قشقرق به راه می انداخت و ارتباط بسیار ضعیفی با دیگران برقرار می کرد) وی در نهایت، پیشرفت قابل توجهی از خود نشان داد. این پیشرفت به وسیله افزایش میزان ارتباط معنی دار با دیگران، کاهش رفتارهای وسواسی، افزایش ادراک و بهبودی قابل توجه گفتار مشخص شد.

نتایج:

نتایج کمی این پژوهش نشان دهنده تفاوت هایی در بهره هوشی اندازه گیری شده بین دو گروه کنترل و آزمایش بود. میانگین بهره هوشی گروه درمان(آزمایش) نه نمره افزایش یافته بود در حالی که این میزان افزایش در گروه کنترل دو نمره بود. ماندی(درمانگر) می گوید ” بنابراین با اطمینان می توان اظهار کرد که تغییرات معنی دار ایجاد شده به علت شیوه مداخله روی داده است”. در ارزیابی کیفی از میزان سازگاری اجتماعی مشخص گردید که افراد گروه درمانی به میزان قابل توجهی، از خود امادگی حضور در کلاسهای ویژه آموزش مهارت های درسی را نشان می دهند. در حالی که این گروه پیش از مداخله به شیوه بازی درمانی برای این نوع از کلاس ها نامناسب تشخیص داده شده بودند. رفتارهای قشقرق آمیز و عدم تمایل به همکاری به میزان قابل توجهی کاهش یافته بودند، در حالی که میزان رفتارهای مثبت و مناسب اجتماعی افزایش نشان می دادند.

یکی دیگر از نکات قابل توجه در این ارزیابی ها رشد گفتاری در بین این افراد بود. این گروه در ارزیابی های اولیه از نظر گفتاری ناتوان تشخیص داده شده بودند.

تفسیر:

ماندی(درمانگر) معتقد است که مهمترین یافته پژوهش وی این موضوع بود که کودکان دارای ناتوانایی های هوشی، نیز در برابر روان درمانی مقاومت بسیار کمی از خود نشان می دهند. مقایسه نتایج پیش آزمون و پس آزمون اهمیت کاربرد مداخلات به شکل بازی درمانی در گروه کودکان مبتلا به ناتوانایی های ذهنی را نشان می دهد. ماندی معتقد است که بازی درمانی برای این گروه فواید فراوان دارد، و بهبودی های حاصل شده در رفتار اجتماعی این افراد، که در اثر این مداخلات روی داده است نشان دهنده میزان علاقه این کودکان به برقراری ارتباط با دیگران است. افزایش این ارتباط به نوبه خود عامل افزایش و بهبودی توان گفتاری و کلامی فرد است. برقراری ارتباط به کمک بازی درمانی بدون توجه به محدودیت های کودکان بر روی این افراد نیز تأثیر می گذارد، و از این نظر این گروه از کودکان با دیگران تفاوتی ندارند.

بازی درمانی با کودکان مبتلا به ناتوانایی های هوشی که در مراکز ویژه نگهداری می شوند.

نویسنده: باربارا ال. نیو کامر و توماس ال. موریسون

تأکید بر: بازی درمانی انفرادی در برابر شیوه گروهی و بازی درمانی هدایت شده در مقابل شیوه هدایت نشده، با کودکان مبتلا به ناتوانایی های ذهنی که در مراکز ویژه نگهداری می شوند.

مقدمه:

مداخله بازی درمانی با کودکان یک مؤسسۀ مخصوص نگهداری کودکان دارای ناتوانایی های هوشی انجام شد تا اثر این شیوه مداخله بر عملکرد هوشی و اجتماعی این گروه مشخص شود.

طرح و روش های پژوهش:

۱۲ کودک دارای ناتوانایی ذهنی ملایم و متوسط که در یک مؤسسه دولتی نگهداری می شدند به عنوان نمونه این پژوهش در نظر گرفته شدند، سن این افراد از ۱/۵ تا ۷۵/۱۱ بود و میانگین سنی آنان هشت سال محاسبه شد. کودکان به صورت تصادفی به گروه های درمانی تقسیم شدند، چهار کودک به صورت انفرادی مداخله بازی درمانی را دریافت کردند و چهار کودک شیوه گروهی بازی درمانی را دریافت کردند، و چهار نفر نیز به عنوان کنترل در گروه غیر درمانی قرار گرفتند.

از میان ابزارهای موجود برای ارزیابی، مقیاس غربالگری رشد دنور، به عنوان وسیله ای برای اندازه گیری سطح رشدی کودکان انتخاب شد و حیطه هایی که این آزمون مورد بررسی قرار می دهد عبارتند از ۱) حرکات درشت ۲) هماهنگی حرکات ظریف ۳) زبان ۴) ارتباطات فردی- اجتماعی

مداخله:

کودکان قرار گرفته در گروه بازی درمانی انفرادی و گروهی در طول یک دوره شش هفته ای ده جلسه بازی درمانی هدایت شده دریافت کردند. به دنبال آن در ده جلسه بازی درمانی هدایت نشده قرار داده شدند، طول این دوره نیز شش هفته بود. پس از ان، این افراد در طی شش هفته باقی مانده ده جلسه بازی درمانی به شیوه هدایت شده دریافت کردند. اعضای گروه کنترل هیچ نوع مداخله درمانی دریافت نکردند. تمامی کودکان در نهایت با مقیاس غربالگری دنور مورد ارزیابی قرار گرفتند، پس از اتمام هر یک از دوره های درمانی نیز این مقیاس مورد استفاده قرار گرفت.

در زمان بازی درمانی هدایت شده، درمانگر به عنوان هدایتگر گروه و راهنمای بازی در نظر گرفته می شد. در زمان بازی درمانی هدایت نشده درمانگر وظیفه ای نداشت و مسؤلیت به عهده خود کودکان گذاشته می شد. در تمامی جلسات بازی درمانی ابزارهای یکسانی برای بازی کردن مورد استفاده قرار گرفتند.

نتایج:

پس از سی جلسه (هیجدهمین هفته) میانگین نمرات گروه بازی درمانی شروع به افزایش کرد و با تحلیل واریانس داده های فرضیه اصلی این پژوهش مبنی بر اثر بازی درمانی بر عملکرد اجتماعی و هوشی افراد مبتلا به ناتوانایی های ذهنی به اثبات رسید. میانگین نمرات گروه کنترل بدون تغییر باقی ماند، فرضیه های دیگر، مبنی بر تفاوت میان بازی درمانی انفرادی و گروهی و شیوه های جهت یافته و فاقد جهت از نظر آماری معنی دار نبودند. مشاهدات کیفی عملکرد کودکان نیز یافته های کمی را تأیید نمود. پژوهشگران در هنگام تحلیل داده های کیفی خود مشاهده کردند که بازی درمانی هدایت شده در مقایسه با روش هدایت نشده بهره بیشتری برای این کودکان به همراه دارد.

تفسیر:

پژوهشگران(نیو کامر و موریسون) اعتقاد دارند که یکی از مهم ترین مزیت های مداخله به شیوه بازی درمانی جبران محرومیت های اجتماعی ناشی از نگهداری در مراکز و مؤسسات است. نگهداری در مؤسسات ناگزیر برای این افراد محدودیت های اجتماعی فراوانی به همراه می آورد. کودکانی که در این برنامه قرار داده شدند پس از مدت کوتاهی به درمانگران و اتاق بازی دلبستگی پیدا کردند. علاوه بر این پژوهشگران دریافتند که مداخله به این روش باعث افزایش انگیزه های کودکان قرار گرفته در گروه درمانی شد. این دو عنصر به احتمال قوی از معنی دارترین عوامل اندازه گیری شده در سطوح رشدی افراد قرار گرفته در گروه درمانی بودند. پژوهشگران همچنین معتقد هستند که به دلیل اینکه این افراد ساختار ذهنی سازمان نیافته ای را با خود به همراه دارند، بازی درمانی هدایت شده به احتمال بسیار زیاد شیوه مناسب تری برای این گروه کودکان به همراه داشته است در حالی که تا پیش از این تصور می شد که این گروه از بازی بهره چندانی نمی برند.

 

 

 

ارسال نظر