کاربرد بازی درمانی در کودکان دارای مشکلات عاطفی

کاربرد بازی درمانی در کودکان دارای مشکلات عاطفی

کاربرد بازی درمانی در کودکان دارای مشکلات عاطفی

کودکی که مشکلات عاطفی دارد، از نظر رفتاری تفاوت معنی داری با کودک فاقد این مشکل ندارد. آنچه که در این میان متفاوت است شدت، فراوانی و میزان رفتار است. کودک دارای مشکلات عاطفی، به شدت از عدم تعادل، بی ارادگی، احساس از دست دادن چیزی یا کسی، عدم کنترل، عدم وابستگی و ارتباطات ضعیف رنج می برد. او قادر به یادگیری شیوه های مقابله و سازگاری مناسب در زمان روی دادن مشکلات عاطفی نیست، و برای حمایت از خود، خود پنداره ضعیفی دارد. بازی درمانی گروهی و فردی محیط آرامی را برای کودکان فراهم می کند، این محیط از احساس امنیت مداوم و وجود بزرگسالی که رفتار قابل پیش بینی دارد، تشکیل شده است. اتاق بازی درمانی محیطی است که در آن فرد می توان عدم تعادل و احساسات شدیدی که در حال تجربه کردن است، را نشان دهد. کودکی که از نظر عاطفی دچار مشکل شده است نمی تواند در سطح کلامی و با استفاده از واژگان احساسات خود را بیان کند، بلکه این بازی است که بیان عینی عواطف کودک می باشد. این شیوه ای است که کودک از آن طریق با دنیای پیرامون خود تعامل می کند. موارد ذکر شده در این بخش حاکی از قدرت شفابخش بازی درمانی است. اهمیت این شیوه درمان در مورد کودکانی که از جدایی های فردی و سایر مشکلات یادگیری، اجتماعی، و عاطفی رنج می برند نشان داده شده است.

بازی درمانی گروهی مشاوره ای رشدی با کودکان دارای مشکلات عاطفی .

نویسنده: جیم گومائر

تأکید بر: استفاده از بازی رشدی با گروهی از کودکان دارای اختلالات عاطفی در یک مدرسه ابتدایی

 

مقدمه:

در این مقاله درمانگر بازی درمانی رشدی و مدل تعدیل شده آن را با گروهی از کودکان مبتلا به مشکلات عاطفی در یک مدرسه ابتدایی مورد استفاده قرار داده است. این شیوه توسط معلم اجرا شده است. روشی غیر رفتاری برای کمک به هشت نفر از کودکان دارای مشکلات عاطفی، به عنوان مداخله درمانی مورد استفاده قرار گرفته شده است. درمانگر با استفاده از برنامه ای طرح ریزی شده سعی داشته به کودکانی که جدایی های فردی و سایر مشکلات اجتماعی، عاطفی و یادگیری را تجربه می کنند فرصت و امکانی بدهد تا از طریق ایجاد احساسات مثبتی مانند دوست داشتن، تعامل و وابستگی با بزرگسالان برای خود انتخاب کنند. کودکان الگوهای مورد استفاده بزرگسالان محبوب خود را برای برقراری ارتباط اجتماعی در آینده تقلید خواهند کرد.

طرح و روش پژوهش:

کلاس های در نظر گرفته شده برای کودکان مبتلا به مشکلات عاطفی، دارای هشت دانش آموز با ترکیب جنسی چهار دختر و چهار پسر، بودند. سن این کودکان بین هشت تا نه سال بود و بهره هوشی تمامی آنان در حد طبیعی قرار داشت. میانگین نمره رفتاری این افراد برابر و یا بالاتر از نمره میانگین سایر کودکان دارای مشکل در مراکز درمانی دیگر بود. این هشت کودک به دو گروه تقسیم شدند تا مداخله به صورت بازی گروهی رشدی در مورد آنان انجام شود، جلسه ها به صورت هفته ای یک بار و به مدت ۱۲ هفته در زمان های ۴۵ دقیقه ای تنظیم شدند و برای هر دو گروه بازی های استاندارد در نظر گرفته شد. پیش از شروع درمان، کودکان به وسیله مقیاس ادراک از خود پیرس- هاریس مورد ارزیابی قرار گرفتند.

مداخله:

طرح انتخاب شده برای هر دو گروه کاملاً عینی بود و اهداف مشخصی را دنبال می کرد، این اهداف به همراه توضیحاتی درمورد فعالیت ها و پیشنهاداتی برای مشاوره به معلم کلاس ارائه شد، در این طرح ویژه، سه مفهوم اولیه غیر کلامی در حیطه ارتباط به عنوان عوامل تسهیل کننده مورد تأکید قرار داشتند و به عنوان کلیدی برای انجام بازی های رشدی در نظر گرفته شدند. این سه مفهوم عبارت بودند از لمس کردن، ادراک فضایی و استفاده از حالت های صورت.

به مدت ۱۲ جلسه فعالیت های ویژه ای در نظر گرفته شدند که شامل بخش های مختلفی از جمله کشیدن یک حیوان توسط کودک بودند. پس از اتمام این کار از او خواسته می شد که مانند آن حیوان حرکت و رفتار کند. در مرحله بعد بحثی در مورد احساساتی که آن حیوان دارد انجام می شد،پس از آن از کودک درخواست می شد که چشمانش را ببندد و به کمک مربی که دستان او را از دو سو می گرفت از او درخواست می شد که رفتار حیوان را تقلید کند(بهتر است با کودک هماهنگی بیشتری انجام شود مثلا” به او بگویید که من پنجه های تو را از دو طرف می گیرم) از دیگر کودکان درخواست می شد که بر روی صفحات بزرگ کاغذ نقوش و طرح بدن یکدیگر را ترسیم کنند، و از طریق پانتومیم احساساتشان را نشان دهند.

نتایج:

یک هفته پس از اتمام جلسات، مقیاس مفهوم از خود مجدداً اجرا شد، یکی از کودکان نتوانست مقیاس را کامل کند، هفت کودک دیگر میانگینی به میزان ۴۴ امتیاز بیشتر کسب کردند، یعمی میانگین اضافه شده برای هر یک ۶/۳ امتیاز بود.

در سطح کیفی نیز پیشرفت هایی مشاهده گردید، معلم گزارش داد که یادگیری های انجام شده در جلسات بازی درمانی به کلاس درس نیز منتقل شده است.این کودکان به صورت مناسب تری با گروه همسالان خود ارتباط برقرار می کردند و تعامل انان با خود معلم نیز بهبود یافته بود. مشکلات انضباطی بسیار کمتر شده بود. افزایش معنی داری در بروز رفتارهای حاکی از صمیمیت و اهمیت به دیگران در کلاس مشاهده می شد.

تفسیر:

فرصت ایجاد مهارت های ارتباطی در محیطی امن و دوستانه همانند محیط بازی درمانی گروهی رشدی، برای این گروه از کودکان مبتلا به اختلالات عاطفی بهره فراوانی به همراه داشت، درمانگر الگوی بازی درمانی انفرادی را به صورتی موفق با گروهی از کودکان منطبق کرد و موضوعاتی مانند از دست دادن یک فرد یا شی ء، عدم وابستگی، گسیختگی و اختلال در رفتار که از ویژگی های کودکان دارای مشکلات عاطفی است به وسیله تجارب بازی های گروهی به صورت مثبتی تحت تأثیر قرار گرفت. شاید یکی از راههای مثبت موجود برای مشاوران مدرسه در بهبودی اختلالات کودکان و مشکلات معلمین با این افراد استفاده از بازی گروهی رشدی باشد.

بازی درمانی گروهی با کودکان دارای مشکلات عاطفی

نویسنده: مورتیمر شیفر

تأکید بر: بازی درمانی گروهی با کودکانی که از نظر عاطفی دچار مشکل هستند به عنوان بخشی از یک برنامه مشاوره مدارس انتدایی عمومی

مقدمه:

بازی درمانی گروهی نشان داده است که می تواند برای کودکانی که از مشکلات متفاوتی رنج می برند مداخله ای مؤثر باشد. پروژه بازی درمانی گروهی برای کودکان مبتلا به مشکلات عاطفی در یک مدرسه عمومی ارائه گردید، درمان در محیطی چالش برانگیز انجام شد، مدرسه در حاشیه شهر قرار داشت و در محلی بود که کارخانه ها و صنایع در حال رشد و گسترش بودند. در این مکان بزهکاری امری رایج بود و به دلیل فقر و شرایط اقتصادی نامناسب خانواده هایی که در همسایگی این محیط زندگی می کردند، اغلب کودکان بدون مراقب و به حال خود رها می شدند، در این مدرسه عمومی نیز این شرایط منفی کاملاً منعکس شده بود، و کودکان اثرات نامناسب مشکلات خانوادگی و فشارهای محیط را با خود به کلاس درس می آوردند، چون خدمات دیگری در دسترس نبود، بازی درمانی گروهی برای رفع مشکلات این کودکان انتخاب شد.

مطالعه موردی:

چندین گروه بازی درمانی سازمان دهی شدند، و علاوه بر این هشت جلسه ملاقات گروهی نیز در مکان خاصی مورد پیش بینی قرار گرفت. بیشتر گروه ها از نظر جنس و سن همتا شدند. درمانگر سه کودک یک گروه را که تا زمان نوشتن مقاله به مدت دو سال مورد بررسی و مشاهده قرار داده بود چنین شرح می دهد:

الفرد هشت ساله بود و در کلاس سوم درس می خواند، او غمگین، خجالتی و عصبی بود و رفتارهایش به صورت شدیدی نوسان داشتند، گاه مسئولیت پذیر بود و گاه اهل نق زدن و شکایت، گاه دیگران را برای درگیری تحریک می کرد و گاه بددهنی می کرد و حرف های زشت می زد. مشاور مدرسه نیز اعتقاد داشت که دعوت از والدین او برای مشکل آلفرد چاره ساز نخواهد بود زیرا آنان در طی برخوردهایشان با مدرسه نشان داد اند که افرادی غیر قابل انعطاف هستند و مایل به درک کودک و همدلی با وی نیستند.

جک نه ساله که او نیز در کلاس سوم درس می خواند یک مدرسه گریز واقعی بود. پدرش در مقابل این رفتار با تنبیه بدنی شدید به او واکنش نشان می داد، و مادر نیز همانند یک نوزاد با او برخورد و از او از او حمایت می کرد. پدر شدیداً به این رفتار اعتراض می کرد و ناسازگاری و عدم توافق در حد معنی داری در این خانواده گزارش شده بود. معلم جک گزارش کرده بود که او مایل است بیش از اندازه مورد توجه معلم باشد، اما خود او در نشان دادن صمیمیت چندان موفق نیست. در کلاس برای جلب توجه دست بکارهای عجیب و غریبی می زند، مثلاً بدون هیچ علتی به بچه های دیگر حمله می کند. والدین جک وجود هر نوع مشکلی را انکار می کنند و حاضر به دریافت هیچ نوع کمکی نیستند.

ویلیام نیز در هنگام ارجاع توسط معلمش به گروه درمانی، هفت ساله بود. علت این ارجاع ارتباط بسیار ضعیف با همسالان، قشقرق و داد و فریاد پی در پی، بی قراری و بیش فعالی، و نیازمندی به توجه فراوان بود. والدین تمامی این کودکان در حالی که مایل به شرکت در مداخله درمانی نبودند، رضایت دادند تا در گروه بازی شرکت کنند.

مداخله:

اتاقی در مدرسه برای بازی درمانی گروهی مورد استفاده قرار گرفت و تجهیزاتی مانند میز و صندلی، نیمکت و دستشویی در آن قرار داده شد. وسایل بازی نیز شامل عروسک های اعضای خانواده، مبلمان و وسایل خانه عروسکی، رنگ های مختلف و سه پایه نقاشی، میز شنی و مقداری گل، کاغذ، اسباب بازی و انواع بازی ها تهیه شد. رهبری گروه بازی به معلم واگذار شد و روان شناس و مددکار نیز به عنوان ناظرین برنامه در نظر گرفته شدند، خدمات مشاوره ای توسط درمانگر به صورت نظارتی و برای تسهیل کار هر هفته تشکیل می شد و جلسات درمانی هفته ای یک بار به مدت یک ساعت در نظر گرفته شدند.

بر اساس گزارش درمانگر از گروه بازی، برنامه و چهار چوب مشخصی برای انجام این فعالیت در نظر گرفته نشد و بازی های آزاد و بر اساس نیاز کودکان در جلسه درمانی انتخاب شدند، رهبر این گروه فردی سهل گیر، پذیرنده و بی طرف بود و حتی با در نظر گیری حداقل محدودیت بروز رفتارهای پرخاشگرانه نیز مجاز بود. پس از چندین جلسه درمانگر مشاهده کرد که شناسایی و انتقال پدیده ها به صورت کاملاً مشخصی در بازی ها و رفتار کودکان در هنگام بازی آشکار شده است.

نتایج:

هر سه پسر نام برده در کلاس درس بهبودی رفتاری قابل توجهی از خود نشان دادند، معلم آلفرد ارتباط مناسب وی با معلم و همکلاسی هایش را گزارش می کرد و به اعتقاد او آلفرد در کل شادتر به نظر می رسید. رفتار جک نیز بهبود یافته بود و مدرسه گریزیش بسیار کمتر شده بود، در ارتباط با معلم نیز امنیت بیشتری احساس می کرد و گرایش کمتری برای کسب انحصاری توجه معلم از خود نشان می داد. ویلیام نیز در سازگاری با مدرسه بهبودی فراوانی یافته بود و بیشتر مسئولیت اعمال خود را به عهده می گرفت و کمتر نق می زد، و در فعالیت های کلاس با علاقه بیشتری شرکت می کرد.

تفسیر:

بازی درمانی گروهی نشان داده است که می تواند برای حل مشکل کودکانی که دارای نقص در مهارت های بین فردی و درون فردی هستند مفید باشد و در رفع مشکلات عاطفی کودکان نیز می تواند مورد استفاده قرار گیرد. درمانگر به شکل مناسبی از بازی درمانی گروهی در مدرسه استفاده کرده و گرچه معتقد نیست که بازی درمانی نوش داروی مشکلات کودکان است، اما اعتقاد دارد که بهره های درمانی فراوانی می تواند داشته باشد. به نظر او محرومیت عاطفی ای که کودکان تجربه می کنند عامل ایجاد درجاتی از اختلالات عاطفی می باشد، و چون بازی درمانی گروهی امکان ایجاد  هویت جانشین مثبت را برای کودکان فراهم می کند، این مشکلات می توانند در جلسات بازی درمانی خود را نشان دهند. آلفرد، جک، و ویلیام این پویایی مثبت را تجربه کردند و کودکان دیگری که شرایط متفاوت داشته باشند نیز تجربه مشابهی خواهند داشت.

بازی درمانی با کودک دارای مشکلات عاطفی، وسواس موکنی، و میکروسفالی خفیف

نویسنده: جان آ. پری

تأکید بر: مطالعه موردی کیفی در ارتباط با پسری مبتلا به مشکلات عاطفی، وسواس موکنی و میکروسفالی خفیف با استفاده از بازی درمانی و خانواده درمانی

مقدمه:

درمانگر، تیم را که پسری نه ساله با تاریخچه ای طولانی از مشکلات جسمی و عاطفی بود معرفی می کند. میکروسفالی خفیف به عنوان عامل ایجاد کننده مشکلات شدید عاطفی وسواس موکنی نیز به عنوان دلیل وجود این اختلال در نظر گرفته شده است. درمانگر در بخش مباحثه پژوهش خود جزئیات قابل توجهی را در مورد تیم بیان کرده است. این جزئیات شامل تاریخچه، و تئوری های روان شناسی در این زمینه است. درمان به شیوه استفاده از روش های چندگانه طراحی گردید. این مطالعه حدود سه سال و نیم طول کشید.

مطالعه موردی:

تیم از طرف کلینیک دولتی محلی به درمانگر ارجاع داده شد. او نخستین فرزند از دو فرزند یک زوج بود که نه ماه قبل از شروع جلسات درمانی از یکدیگر جدا شده بودندن. میکروسفالی به کمک یک پزشک متخصص کودکان تشخیص داده شد و بر اساس گزارش وی این مشکل در حد خفیف بود(پایین تر از دومین درصد در نظر گرفته شده در جدول استاندارد دور سر) تیم علاوه بر مشکل صحبت کردن و نوشتن چندین ناتوانی یادگیری مشخص دیگر نیز داشت.

مادر تیم مشکلات رفتاری و عاطفی بیشماری را گزارش کرده بود. به اعتقاد او تیم فردی بود با رفتار گسیخته، پرخاشگری، و میل به تخریب، اوقشقرق به پا می کرد  و با همسالان خود و بزرگترها مشکلات اجتماعی فراوانی داشت. دزدی می کرد و دروغ می گفت و موهایش را می کند(در جلسه ارزیابی نیز این مشکل تیم کاملاً مشخص بود، او در حالی در جلسه حضور یافته بود که قطعه ای مو در فرق سرش کوتاه تر از طول موی سایر قسمت های دیگر وجود داشت) تیم مبتلا به شب ادراری بود، دامنه توجه بسیار کوتاهی داشت و اعتماد به نفس بسیار پائینی نیز از خود نشان می داد. پیش از جلسات بازی درمانی داروهای متفاوتی برای وی تجویز شده بود. این داروها شامل موارد زیر بودند، بنادریل، ریتالین، سایلرت، ملاریل، دیلاتین، و مگاویتامین. هر یک از این داروها در کنترل رفتار وی درجات متفاوتی از موفقیت را به همراه داشتند.

مداخله:

روش سیستم های بوم شناختی در درمان مورد استفاده قرار گرفت. این روش با استفاده از شیوه کودک محوری در جلسات هفتگی درمانی تنظیم شده بود. مطابق توضیحات ثبت شده توسط درمانگر اتاق بازی و جلسات درمانی ساختار خاصی نداشتند و هدف این بود که تیم با احساس آزادی و به منظور رهایی از فشار به انتخلب بازی دلخواه خود اقدام نماید. در ابتدا شروع به عروسک بازی کرد و در خلال این بازی عصبانیت و خشم خود نسبت به پدر را نشان داد. با توجه به احساس عمیق طرد شدن و از دست دادن شدیدی که داشت در ضمن عروسک بازی مطالب دقیق و مشخصی را نشان داد. او خشم خود را با استفاده از شیوه های گوناگون از جمله ورز دادن گل نشان می داد.

تیم ارتباط درمانی مناسبی با درمانگر برقرار کرد و پس از گذشت مدتی به حالتی رسید که نشان می داد در انتظار جلسات بازی می باشد. به محض اینکه تیم یاد گرفت که احساساتش را با کلام بیان کند، رفتارهای خشن او در بیرون از جلسات درمانی قطع شد.

تفسیر:

به اعتقاد درمانگر ارتباط مستقیمی میان احساس فقدان و تهدید به از دست دادن و رفتار مو کشیدن تیم و سایر رفتارهای منفی ذکر شده در فوق وجود داشت. پس از آنکه تیم توانست از طریق بازی درمانی قدرت پردازش این موضوعات را کسب کند، ارتباطات او در خانه شروع به تثبیت و شکل گرفتن کردند. درمانگر دقیقاً اشاره کرده است که بازی درمانی معطوف به بینش فرد، نیازمندتقویت ایگوی بیمار می باشد. توانی که تیم فاقد ان بود. ذات انعکاسی و شیوه رشدی بازی درمانی محیطی را برای تیم فراهم کرد که در طی ان مواردی را بروز می دهد که سایر روش های درمانی قبلی نتوانسته بودند به صورت مؤثر درمان کنند. گزینه در نظر گرفته شده دیگر برای تیم بستری شدن در بیمارستان بود که نتایج مثبت بازی درمانی باعث جلوگیری از این موضوع شد.

ارسال نظر