کاربرد بازی درمانی در اختلال اوتیسم

کاربرد بازی درمانی در اختلال اوتیسم

کاربرد بازی درمانی در اختلال اوتیسم

دانش اندک مربوط به اتیسم و شرایط پیچیده همراه با آن باعث شده است توضیحات مربوط به علل آن دشوار و پیچیده باشد و در نشریات تخصصی مشاوره، روانشناسی و مددکاری اجتماعی به ندرت مطالبی در مورد این اختلال به چاپ می رسد، در مرور ادبیات بازی درمانی نیز این نقصان به میزان بیشتری مشاهده می شود. درمانگری که دارای جهت گیری تحلیل روانی هستند، فقط دو گزارش در مورد کاربرد بازی درمانی در اختلال اوتیسم انتشار کرده اند، در هر دوی این گزارش ها احتمال بالایی از امکان برخوردهای عاطفی با این کودکان نشان داده شده است. نتایج مهمی که از این گزارش ها می توان به دست آورد این است که،کودکان مبتلا به اتیسم میل دارند که جریان بازی و ارتباط با درمانگر را در کنترل خود داشته باشند، دیگر اینکه آنان در هنگام استفاده از اسباب بازی هایی نظیر عروسک های قابل کنترل(دستکشی یا خیمه شب بازی) احساس اطمینان بیشتری می کنند و ارتباط بهتری با درمانگر برقرار می نمایند.

تکنیک بیان شده در این بخش و استفاده از عروسک های دستکشی توسط درمانگر تجارب مثبتی را برای کسانی که با کودکان دارای نقص ارتباطی و گوشه گیر کار می کنند فراهم می کند.

بازی درمانی روان پویشی با کودک مبتلا به اتیسم دارای عملکردهای سطح بالا

نویسنده: ریچارد برامفیلد

تأکید بر : ارتباط بازی درمانی روان پویشی با انواع خفیف تری از اختلال اتیسم

مقدمه:

کودک مبتلا به اتیسم گاه به عنوان شخصی که محدودیت های شدید گفتاری و نماد سازی دارد و از مزایای بازی درمانی نمی تواند بهره ای بگیرد معرفی می شود. در هر حال کودک مبتلا به اتیسم که دارای عملکردهای سطح بالاتری باشد می تواند از شیوه های سنتی بازی درمانی بهره گیرد، این افراد هر چند به ظاهر مبتلا به اتیسم هستند، اما عملکردهای هوشی آنان بالاتر از افراد دیگری است که دارای اتیسم گسترش یافته می باشند.

این گزارش بدین سبب ارائه شده است تا بازی درمانگران تشویق شوند شیوه های سنتی را نیز برای کودکانی که به نظر می رسد تنها توان استفاده از برنامه های آموزشی و درمانی کاملاً پیچیده و سازمان یافته داشته باشند، مورد استفاده قرار دهند.

مطالعه موردی:

تیم پس از اتمام یک دوره طبیعی حاملگی به دنیا آمد و در دوران کودکی نیز فاقد مشکل درمانی خاصی بود. مادرش از او به عنوان یک نوزاد نا سپاس یاد می کند، نوزادی که از توجه مادرش لذت نمی برد و اهمیتی به آن نمی داد. هر چند مراحل اولیه رشد را مطابق استانداردهای معمول طی نمود، اما عدم نشان دادن واکنش به دیگران در رفتار او تداوم داشت. در سن سه سالگی سایر علائم اتیسم مانند نقص شدید گفتاری، تمایل به انجام حرکات تکراری، نداشتن ارتباط چشمی و تأخیر در رشد مهارت های حرکتی را نشان می داد.

در سن شش سالگی تیم را به منظور درمان از یک مرکز روزانه دارای برنامه های خودکفایی برای افراد نیازمند به آموزش ویژه در یک مدرسه عمومی، به برام فیلد انتقال دادند، پیش از آن به مدت دو دوره شش ماهه تحت درمان با استفاده از بازی درمانی قرار داشت، هر دو درمانگر قبلی او تیم را کودکی غیر قابل دستیابی و در خود مانده توصیف کرده بودند که توانایی استفاده از جلسات بازی درمانی را ندارد. مادر او نیز به عنوان فردی دارای انگیزه های قوی و یک حامی قدرتمند تنها فرزندش تعریف شده بود. در توصیف پدر از کلمات نا آشنا و غریب و فردی که در دیدگاه خاص اتیسمی تیم با وی شریک است، استفاده شده بود.

مداخله:

در سال نخست، جلسات درمانی به صورت هفته ای دو بار تعیین گردید. در چندین جلسه آغازین به علت اضطراب شدید تیم، زمان یک ربع ساعت در نظر گرفته شد. در طی جلسات بازی به صورت انفرادی و با اسباب بازی های مربوط به مسابقه ماشین رانی انجام می شد تیم گوشه ای را انتخاب کرده و شروع به بازی می کرد و تنها برای فعالیتی مانند تف انداختن و بوییدن اسباب بازی ها مکث کوتاهی می کرد، در سایر اوقات بدون اینکه نشان دهد که از بازی لذت می برد مسیر مسابقه را دنبال می کرد. تیم تقاضای درمانگر را برای پیوستن به بازی هر چند رد می کرد اما وقتی درمانگر به او پشت می کرد تا به سر کارش برگردد، دقیقاً به وی نگاه می کرد و او را با نگاه دنبال می کرد. نخستین نشانه تعامل کلامی با درمانگر از طریق یک عروسک بود، تیم در حال بو کردن وسایل بازی بود و چون امکان برقرار شدن ارتباط کلامی مستقیم با وی فراهم نبود، درمانگر با استفاده از یک عروسک شروع به تقلید کردن حرکت بو کردن تیم کرد، و عروسک نیز ماند وی مسیر مسابقه را می بویید. تیم به عروسک گفت؛ تو داری چیزها را بو می کنی؛ عروسک به وی عکس العمل کلامی نشان دادو گفته وی را تأیید کرد. چندین هفته پس از آن تیم عین این بازی را با عروسک بازنمایی کرد، در این حالت فرصتی برای درمانگر پیش آمد تا توضیح دهدکه عروسک دارد سعی می کند با بوییدم دنیا را بشناسد، تیم نیز اعتراف کرد که او هم بعضی چیزها را بو می کند. در طی جلسات بعدی چگونگی استفاده از عروسک ها را یاد گرفت و توانست با استفاده از عروسک ها احساسات خود را به درمانگر نشان دهد. این کار نشان داد که او قادر به پردازش و سازمان دهی بازی های انجام شده در جلسات بازی درمانی است. اما بایستی پذیرفت که این کار به کندی انجام می شود. تیم کم کم بهره بیشتری از جلسات بازی درمانی می گرفت و این موضوع با مشاهده بازی های وی نیز مشخص می شد. او در ابتدای جلسات، گوشه ای از محل را برای انجام بازی انتخاب کرده و به تنهایی مشغول بازی می شد، ولی به تدریج محیط بازی را گسترش داده و آن را به صندوق پستی و تلفن برای دریافت نامه و زنگ زدن رسانده بود، با استفاده از همین وسایل نیز توانست حالت های مختلف عاطفی را به منظور برقراری ارتباط تجربه کند. شخصیت هایی مثل گرگ عصبانی، خوک گرسنه و گوساله را مورد استفاده قرار دادو درمانگر از طریق عروسکی که خود برگزیده بود با او ارتباط برقرار می کرد. در طی یکی از جلسات آرزوی تیم برای مورد توجه قرار گرفتن توسط درمانگر کاملاً مشخص شد. علت این امر پاداش ها و جوایزی بود که وی به تیم می داد، این پاداش ها شامل هدایا، جوایز و دادن فرصت بیشتر برای بازی کردن بود.

با گذشت سال اول تیم آرامش بیشتری یافته بود و ارتباط بیشتری با محیط برقرار می کرد. در خارج از محیط درمانی نیز تغییر وی مشهود بود و معلمین و والدین واکنش های مثبت وی را گزارش می کردند. توانمندی وی از هر نظر افزایش یافته بود و واکنش های سابق را در مقابل شکست و اضطراب از خود نشان نمی داد. ارتباط مناسبی با محیط مدرسه و همکلاسی هایش برقرار کرده بود. ارزیابی انجام شده از وی که در سن هفت سالگی انجام شد در مقایسه با ارزیابی دو سال پیش از آن، حاکی از تغییرات مثبت قابل توجهی بود.

تفسیر:

بازی درمانی امکانی برای تیم فراهم کرده بود که به کمک آن فرصت انجام بازی هایی که خود بتواند آن ها را کنترل کند را بدست آورد. به علاوه واکنش مناسب درمانگر به نیازمندی تیم برای کنترل بازی و در کنار تیم بودن و عدم تحمیل مستقیم خود به وی، احساس ناامنی ناشی از در معرض بودن تیم را کم کرد و باعث شد که وی جرئت نزدیک شدن به درمانگر را به خود بدهد. تجارب اتیسمی و غیر کلامی خود را به کمک عروسک های دستکشی بیان کرد و به خود و درمانگر کمک کرد که بهتر و دقیق تر بیاموزند.

این مطالعه موردی باعث شد که توانمندی شیوه های قدیمی و سنتی بازی درمانی مجدداً مورد ارزیابی و اثبات قرار گیرد، و شیوه درمانی که بتواند دنیای درونی کودک  و ارتباطات او را نشان دهد، می تواند برنامه های رفتاری و تربیتی وسیع تری را تدارک ببیند. در نهایت می توان گفت که هر چند بازی درمانی با یک کودک مبتلا به اتیسم دشوار و پر دردسر است اما نتیجه نهایی آن می تواند حاوی پاداش مناسبی برای کودک و درمانگر باشد. جستجوی معانی بازی های کودکان، بدون ایجاد تداخل در جریان آن و پیگیری علائم رفتاری و غیر کلامی آن ها حاکی از علاقه ای است که کودکان به برقراری ارتباط دارند. در انتهای این بررسی برم فیلد گزارش می دهد که پیش فرض های اولیه درمانگر در مورد اهمیت موضوعات فرعی باعث می شود که موضوعات با ارزش روی داده در خلال جلسات بازی از دید درمانگر پنهان بماند.

ارسال نظر