بازی درمانی هدایت نشده

بازی درمانی هدایت نشده

بازی درمانی هدایت نشده

بازی درمانی هدایت نشده بر اساس مدل درمانی راجرز که اکسلاین از آن به عنوان مدل هدایت نشده بازی درمانی استفاده می کرد، گرفته شده است.

ویلسون، کندریگ و رایان(۱۹۹۲) مرکز ثقل و نقطه اصلی روان درمانی راجرز را اتکاء به این اصل می دانند که در درون افراد غریزه ای اساسی برای حرکت به سمت سلامت و عملکرد بهتر وجود دارد و افراد انسان دارای توانمندی حل مشکلات خود به شرطی می باشند که فرصت انجام این کار و شرایط مناسب برای انجام آن را در اختیار داشته باشند. از نظر راجرز نقش درمانگر این است که شرایط مناسب برای خودشکوفایی را برای فرد ایجاد کند. درمانگر باید دارای خلاقیتی اصیل و واقعی باشد، یعنی آشکارا از این امر ممانعت به عمل آورد که دربرابر مراجع، وضعیت تدافعی به خود گیرد. درمانگر باید صمیمی باشد اما از نظر عاطفی نباید درگیر مشکلات فردی مراجعین شود، نشان دادن همدلی با مراجعین کمک می کند تا باور کنند مشکلاتشان درک شده است.آکسلاین مفاهیم ذکر شده راجرز را در مدل بازی درمانی خود مورد استفاده قرار داد و اصولی اساسی را پایه گذاری کرد که تا کنون اصلی ترین پایه های نظری بازی درمانی کودک محور باقی مانده اند.

آکسلاین(۱۹۶۹) اصول مربوط به ارتباط کودک و درمانگر و وضعیتی را که بر اساس آن در حداقل زمان ممکن بین کودک و درمانگر سازگاری مناسبی ایجاد شود را توضیح داده است. قبل از هر چیز پذیرش کودک آن گونه که هست مطرح می شود. نوعی سهل گیری بر فرایند ارتباط حاکم است تا کودک به راحتی بتواند احساسات خود را بیان کند و درمانگر برای شناسایی احساسات و انعکاس آن ها هوشیار است، بنابراین کودک نسبت به رفتارهای خود به بینش خواهد رسید، و درمانگر به توانمندی کودک برای رفع مشکلات خود واقف است. مسئولیت انتخاب و تغییر وضعیت به عهده کودک است درمانگر قصد هدایت فعالیت های وی را ندارد و به هیچ عنوان محتوای مکالمات را تغییر نمی دهد. درمانگر قصد سرعت بخشیدن به فرایند درمان را ندارد و تنها محدودیت های ضروری برای مرتبط ساختن فرایند درمان و دنیای واقعی و آگاهی کودک از مسئولیت های ناشی از برقراری ارتباط ایجاد می کند. وست(۱۹۹۲-۱۹۹۶) این اصول را به عنوان ابزاری برای رسوخ به درون کودک و کشف دنیای درونی وی، پذیرش بازی و انعکاس مواردی مرتبط با اعمال، احساسات، هماهنگ سازی با کودک و در نظر گیری علائم کلامی و غیر کلامی معرفی می کند.

ویلسون، کندریگ و رایان(۱۹۹۶) همدلی دقیق با کودک را به عنوان واکنش نسبت به عمق مفاهیم و محتویاتی که کودک از آن طریق اقدام به برقراری ارتباط می نماید، می دانند. درمانگر باید دنباله رو کودک باشد و به کمک هماهنگ سازی به کودک نشان دهد که خواسته هایش درک شده اند. بیانات کلامی درمانگر بایستی به دور از سرزنش و انتقاد باشد. در این شیوه پیشنهاد این است که درمانگر از نصیحت کردن و مداخله در روند بازی خودداری کند.

رایان و ویلسون پایه های نظری فعالیت های خود را بر پایه چارچوب رشدی پیاژه از فرایند انطباق برگرفته اند. طرح واره های ذهنی کودکان که از نظر عاطفی تغییر می یابند ممکن است به کل از بین بروند و اجزاء آن به شدت و به صورت منفی با هم تداخل نماید و یا طرح واره با خود کودک و یا سایر افراد مهم زندگی وی درگیری داشته باشد. نیازمندی کودکان به حمایت از خود ممکن است واکنش های انطباقی مانند انفعال و خشونت را ایجاد کرده و در سطح عملکردی به ناپختگی منتهی شود.

به نظر آنان بازی های نمادین فعالیتی هستند که دارای بار درونسازی(جذب) شدیدی برای کودکان هستند و تغییرات نیز از طریق چنین بازی هایی به وقوع می پیوندند. سه تغییری که از نظر آنان به وقوع می پیوندند عبارتند از:

افکار و احساسات قبلی که دیگر برای کودک قابل دستیابی نبودند اکنون به مرحله آگاهی می رسند و تظاهرات نمادین پیدا می کنند.

با افزایش درونسازی های نمادین در خلال بازی درمانی، سازمان دهی درونی طرح واره ها تغییر می یابند و ارتباط  آن ها با تجارب گذشته پیدا خواهد کرد و باعث تغییراتی در سازمان دهی ذهنی کودک و تغییر در رفتار وی خواهند شد.

نظریات و مفاهیم روان درمانی راجرز و استفاده آکسلاین از این مفاهیم در بازی درمانی شکل پویایی از بازی درمانی ایجاد کرده است که سودمندی آن بارها به اثبات رسیده است. کیفیت های مورد نیاز درمانگران به خوبی بیان شده اند و برای بسیاری از کودکان مدل درمانی مناسبی بوده است.

در هر حال بازی درمانی غیر هدایتی و آزاد بر محیط زیستی کودک تأکید ندارد و کودک به عنوان بخشی از جامعه، خانواده، مراقبان، مدرسه و محیط زیستی وسیع تر در نظر گرفته نمی شود. در این روش تأکید بر توانمندی کودک برای یافتن راه حل اختصاصی و مناسب خود اوست. ممکن است برای برخی از کودکان برقراری ارتباط با یک بزرگسال صرفاً بر اساس درخواست فرد بزرگسال مشکل باشد. ممکن است روشی چنین یک جانبه مانع برقراری ارتباط کامل و مناسب شده و سدی بر سر راه احساس آزادی و رهایی در کودکان و انجام بازی ایجاد کند. هنگامی که کودکان با دیگران بازی می کنند واکنشهای مشارکتی را انتظار دارند. نبود چنین واکنش هایی ممکن است عامل ایجاد اضطراب بیشتری برای کودک شود، و یا او را به سمت رفتارهای نامناسبی هدایت کند که به منظور برقراری تعاملات مشترک از وی سر می زند. این فرض که کودکان می توانند مشکلات خود را بدون کسب اطلاعاتی در مورد محیط اجتماعی که در آن زندگی می کنند حل کنند، توسط گروهی مورد سؤال قرار گرفته شده است. به عنوان مثال، آنان می پرسند چگونه بدون اینکه فرد بزرگسال عملی از خود نشان داده باشد، کودک احساس می کند مورد سوء استفاده قرار گرفته است؟

برگرفته از کتاب بازی درمانی (نظریه ها، انجام پژوهش و روش های مداخله)

ارسال نظر