بازی درمانی به شیوه گفتاری

بازی درمانی به شیوه گفتاری

بازی درمانی به شیوه گفتاری

فرایند قصه سازی و بیان تجارب به شیوه گفتاری مورد استفاده قرار گرفته شده است. لوی(۲۰۰۲) نشان دادن هویت گفتاری را به عنوان یکی از اصول و پایه های بازی درمانی می داند. علت این امر این است که این فرایند کودک و درمانگر را قادر می سازد ارتباطات را از طریق استعاره ها و نمادهایی تصوری که در خلال بازی توسط هر دو نفر ساخته شده اند با استفاده از کلام رمز گشایی کنند.

افراد انسان گرایشی درونی نسبت به بیان تجارب زندگی به شکل قصه دارندو نماد گرایی و غنای این قصه ها از طریق نوع ارتباط میان کودک و درمانگر مشخص می شود. چارچوب گفتاری بدین منظور ایجاد می شوند که به کودک فرصتی داده شود تا احساسات پیچیده، پیش بینی ها و عوارض بدست آمده از ضربه و یا سوءاستفاده انجام گرفته شده از وی را بیان کند.

لاکس(۱۹۹۲) معتقد است که تعامل به خودی خود هنگامی بروز می یابد که متنی برای رد و بدل شدن موجود باشد و با استفاده از آن مکالمه های جدید برگرفته شده از زندگی فرد که در آن فضا ظاهر می شود. برای ایجاد چنین فضای گسترده گفتاری شرایط خاصی مورد نیاز است. در فرایند درمان نیز مراجعین قصه خود را با یک درمانگر آغاز می کنند، بنابراین درمانگر را می توان به عنوان نگارنده کمکی قصه در نظر گرفت چون در تدوین قصه به مراجع کمک می کند. قصه حاصل از این تعامل نه به درمانگر متعلق است نه به کودک بلکه توسط هر دوی آن ها ساخت داده شده است. یکی از این قصه ها در مورد مردی دارای دو همسر است که در کتاب کاتاناچ(۲۰۰۳) ذکر شده است: مردی دو همسر داشت و هر دو او را دوست داشتند، یکی از زنان پیر و دیگری جوان بود. هر گاه مرد قصد داشت سرش را روی زانوان همسر جوانش بگذارد و به خواب رود، زن بلافاصله در موهای سر شوهر جستجو می کرد تا موهای سفید شده او را پیدا کند و بکند. او می خواست شوهرش مانند خود او جوان به نظر آید.

هر زمان که شوهر سرش را بر روی زانوان همسر پیرش می گذاشت تا بخواب رود، همسر پیر شروع به کندن موهای سیاه شوهرش می کرد تا مانند خود او موهای سفید شوهرش بیشتر دیده شود.

پس از گذشت اندک زمانی شوهر تار مویی بر سرش باقی نماند.

لاکس(۱۹۹۹) درمانگر گفتاری را شخصی می خواند که به افراد کمک می کند تا واقعیت ها و ارتباطات زندگی شان را تحلیل کنند و تفاوت میان واقعیت ها و داستان هایی که می سازد را درک کنند. درمانگر گفتاری مراجع را تشویق می کند که داستان زندگی خود را مطابق با تغییراتی که می خواهند در زندگی شان پدید آید، بیان کنند. درمان به شیوه گفتاری با گروهی از درمانگران در یک دسته قرار می گیرند که اهمیت و احترام فراوانی را برای خود شخص قائل هستند و اهمیت متون، حلقه های ارتباطی و ساخت اجتماعی مفاهیم را در نظر می گیرند.

آلن شش ساله داستانی درباره سوپرمن می سازد. در این داستان سوپرمن مادرش را زندانی می کند. باید پرسید که مادرش چه کرده بود که سزاوار زندانی شدن باشد و آیا کار سوپرمن اشتباه بود؟ محتوا و موضوعات موجود در داستان آلن، که تا حدودی منعکس کننده احساسات او می باشند، مورد تحلیل قرار می گیرند. بهتر است احساسات مربوط به مادر سوپرمن در مرحله اول مورد بررسی قرار گیرند؛

یکی بود یکی نبود، پسری بود که اسمش سوپرمن بود.

یک روز به خانه رفت و مادرش را برداشت و برد زندانی کرد.

مادر از این موضوع خیلی ناراحت شد. از آنجا اصلاً خوشش نمی آمد.

پس شروع کرد به گریه کردن. گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد،

تا اینکه آرام شد.

مادر در زندان باقی ماند

و سوپرمن با دختر دلخواهش عروسی کرد.

این قصه نشان دهنده قدرتی است که آلن برای خود در راستای تغییر زندگی قائل است. وی خود را منشأ اثر می داند و نشان می دهد که می تواند از طریق بیان قصه به ساخت دهی مجدد هویت خود بپردازد. در صورت بندی داستان و بررسی باورهای نهفته در آن در ارتباط با مادر و فرزند، متوجه می شویم که وی معتقد به برابری ارتباط می باشد. موضوع دیگر احساسات منفی مربوط به زندانی بودن و ناتوان بودن است. فقط خود آلن می داند که در داستان وی چه اتفاقی افتاده است اما درمانگر می تواند سؤالاتی از او بپرسد.

دیدگاه های کودکان اغلب مورد توجه و اهمیت قرار گرفته نمی شوند. جالب است نتایج پروژه ای پژوهشی را که سازمان ” کودکان را نجات دهیم” در اسکاتلند(۲۰۰۲) انجام داده بدانیم. هنگامی که برای بار نخست از کودکان شرکت کننده پرسیده شد که در مورد کتک خوردن چه می اندیشند. بخش عمده ای از کودکان پاسخ دادند که این کار غلط است و کودکان بزرگتر ارتباط مشخصی را بین کتک خوردن و خشونت بزرگسالان بیان کردند. نکته جالب این پژوهش این بود که تا آن زمان کسی از کودکان چنین سؤالی را نپرسیده بود!

بخشی از فرایند شنیدن قصه پاسخ گویی به آن با قصه ای دیگر است، و اینگونه است که انسان در طول تاریخ قصه گفته و شنیده است.

کودکی شش ساله به دلیل لکنت زبان به جلسات بازی درمانی آورده شده بود، هیچ عارضه مشخصی مبنی ناتوانایی بیان سلیس در وی دیده نمی شد. لکنت زبان وی در بعضی از دوره ها به اوج خود می رسید و گاهی نیز میزان آن بسیار کم می شد. وی اغلب اشیا و وسایل پیرامون خود را جاندار می پنداشت و از خوردن غذاها ومیوه ها و سبزیجات در هنگام جویده شدن و زیر دندان های وی دردشان می گیرد و فریاد می زنند و کمک می خواهند. او به کمک درمانگر قصه ای ساخت. قصه وی درمورد تربچه ای کوچک بود که در درون ظرف سبزی قرار دارد و نگران این است که مبادا خورده شود چون زیر دندان قرار گرفتن و فشار دیدن باعث درد شدیدی در او خواهد شد.

آنچه که وی شنید و بر اساس آن بیش از شش جلسه درمانی تصاویر مربوط به آن را کشید و رنگ کرد و به صورت یک کتاب درآورد، قصه زیر بود؛

یکی بود یکی نبود، تربچه قرمز کوچکی بود که درمیان سبزی های شسته شده صورتش برق میزد. هر بار که دست پسر بچه خانواده برای ظرف سبزی دراز شد، تربچه می ترسید که مبادا که او را بردارد و  بخورد. پس از آنکه ظرف باقی مانده سبزی در یخچال قرار گرفت، تربچه در کنار بقیه دوستان خود نشست و صحبت کرد. تربچه ترسش را برای بقیه تربچه ها گفت و یکی از آنان در پاسخ گفت که اگر خورده نشوی کم کم چروکیده و پلاسیده خواهی شد و تو را از ظرف سبزی کنار می گذارند و در ظرف آشغال قرار می دهند، اما اگر پسرک تو را بردارد و بخورد تو به جزیی از او تبدیل خواهی شد و باعث رشد و بزرگ شدن و باعث رشد و بزرگ شدن او قوی شدن او می شوی، و به این وسیله همیشه باقی می مانی.

ارسال نظر