بازی به عنوان عنصری فرهنگی و تاریخی

بازی به عنوان عنصری فرهنگی و تاریخی

بازی به عنوان عنصری فرهنگی و تاریخی

بازی به عنوان عنصری فرهنگی و تاریخی توسط هوی زینگا در کتاب تاریخی خود یعنی “انسان بازیگر یا همو لودنس” مورد استفاده قرار گرفته شد. وی ویژگیهای رسمی بازی را جمع بست و آن را به عنوان فعالیتی آزاد در نظر گرفت. فعالیتی که خارج از زندگی عادی انجام می شود. به اعتقاد او بازی فعالیتی جدی نیست اما توجه فرد انجام دهنده را به اندازه ای به خود معطوف می کند که وی را کاملاً جذب خود کرده و در انجام فعالیت درگیر می نماید.

بازی فعالیتی است که به علاقمندی و یا وابستگی فرد به اشیا و یا موضوعات مختلف ارتباطی ندارد و از انجام آن سودی عاید فرد نمی شود با توجه به محدودیتهای زمانی و مکانی مختص به خود پیش می رود و با استفاده از قوانین ثابت و شیوه ای منظم انجام می شود. به اعتقاد وی بازی در همان ابتدای پیدایش در رفتارهای کودک عملکردی فرهنگی دارد و عامل فرهنگی در زندگی به شمار می رود.

روحیه رقابت موجود در بازی رقابتی انگیزه ای اجتماعی است که قدمتی بیش از فرهنگ دارد و همانند عنصری تحریک کننده و هیجان بخش تمامی زندگی فرد را در بر می گیرد. آیین های خاص ریشه در آیین های خاص دارند و حتی شعر و شاعری ریشه در بازی دارد و از بازی تغذیه کرده است. موسیقی و رقص نیز کاملاً بازی هستند. شعور و آگاهی و فلسفه خود را در قالب کلمات نشان می دهند، همان گونه که آیین های خاص از مذاهب و اعتقادات دینی سرچشمه می گیرند و یا قواعد مربوط به شمشیر بازی و جنگاوری برگرفته از خصلت ها و قواعد اشراف زادگی و زندگی اشرافی هستند، فرهنگ ها نیز الگوهای بازی را شکل داده اند.

بنابراین لازم است چنین نتیجه گیری کنیم که هر تمدنی در مراحل اولیه خود از بازی آغاز شده است. این ارتباط مانند تولد کودکی نیست که از زهدان مادر بیرون آمده و مستقل شده است بلکه این وابستگی دائمی است. این آیین ها از بازی نشئت گرفته اند و هیچ گاه از آن جدا نخواهند شد.

بازی منتقل می شود و در طی زمان به آداب و رسوم مبدل می شود. بنابراین همانند نوعی حفاظ عمل می کند که مفهومی را در خود حفظ و نگهداری می کند.

هوی زینگا می گوید که بازیها دارای قاعده و اصول هستند و معمولا این اصول هستند که مشخص می کنند چه چیزهایی را باید در محدوده تعیین شده رعایت کرد. عدم رعایت آن نوعی قانون شکنی است و نادرست به شمار می آید. بازی می تواند نوعی اعتراض و واکنش به وجود محدودیتی در زندگی کودک در نظر گرفته شود. مفهوم بازی در هر فرهنگ، برگرفته از ارزشی است که آن فرهنگ برای بازی قائل است و این ارزش در ارتباط با تعریفی است که فرهنگ یک جامعه از بازی ارائه می دهد. البته در اغلب فرهنگ ها این ارزش گذاری آنچنان که باید و شاید نیست.

جنینگز (۱۹۹۰) معتقد است که از نظر فرهنگی این امری دشوار است که مردم بپذیرند و باور داشته باشند که “همه” مجبور به بازی کردن هستند. به اعتقاد او هنگامی که فوتبال بازی می کنیم، به کوهنوردی میرویم، یا به تئاتر میرویم، در حال بازی کردن هستیم. با این تفسیر بازی دارای عملکرد و جایگاه ویژه ای در فرهنگ هر جامعه و قومی است و در نمو و رشد افراد یک جامعه از جمله ضروریات به شمار می آید.

برگرفته از کتاب بازی درمانی (نظریه ها، انجام پژوهش و روش های مداخله)

ارسال نظر