اهداف موجود در بازی درمانی تشخیصی

اهداف موجود در بازی درمانی تشخیصی

اهداف موجود در بازی درمانی تشخیصی

اهداف موجود در بازی درمانی تشخیصی را می توان به صورت زیر بیان کرد:

  1. تعیین سطح عملکرد عمومی کودک از طریق مقایسه روشهای بازی تحت شرایط متفاوتی که برای او ایجاد می شوند. لازم است که این شرایط مطابق با استانداردهای موجود باشند. به عنوان مثال با استفاده از مقیاس هایی مانند مقیاس رشد اجتماعی وایلند و یا مقیاس گزل می توان عملکرد بازی کودک با آنچه که در این مقیاس ها به عنوان بازی های مناسب برای سن وی در نظر گرفته شده اند مقایسه کرد. البته این فرایند می تواند کاملاً جنبه ذهنی داشته باشد، و در صورت عدم دسترسی به آزمون های هوشی استاندارد می توان با استفاده از این روش اطلاعات مناسبی در مورد کودک به دست آورد. به عبارت دیگر، ارزیابی از طریق بازی برای تخمین سن رفتاری کودک بر اساس شیوه های بازی، انجام می شود. البته این برداشت ها نمی تواند به عنوان یک ابزاراستاندارد مورد استفاده قرار گیرند، اما شواهد استانداردی وجود دارند که بر اساس آن ها بتوان سطح عملکرد کودک را تعیین نمود.
  2. بایستی مشخص شود که رفتارهای گسیخته و یا تکانشی انجام گرفته در خلال ارزیابی های روان سنجی که مانع کامل شدن فرایند تشخیص قطعی شده است، ناشی از شرایط جسمانی کودک است و یا پریشانی های عاطفی وی عامل این مشکل شده است. این موضوع که آیا کودک عیناً مطابق با وضعیت فرد مبتلا به پریشانی عاطفی عمل می کند و یا این عملکرد وی ناشی از شرایط جسمانی است، بار دیگر در سطح ذهنی انجام می شود و آزمون استانداردی برای سنجش این موضوع در دست نیست. در اینجا شواهدی چند که ممکن است در این تشخیص دارای اهمیت باشند بیان می شوند:

کودکی که دارای پریشانی های عاطفی باشد معمولاً بازی های خودمدارانه انجام می دهد و درمانگر را در بازی هایش شرکت نخواهد داد، حتی اگر اقدام به این کار نماید، از درمانگر به عنوان ابزار خاصی برای رسیدن به منظور خاصی استفاده خواهد کرد و معمولاً قادر نیست در هیچگونه فعالیت مشخصی اقدام به بازی نماید، در عوض یک اسباب بازی خاص و یا قطعه ای از یک وسیله را بدون اینکه واقعاً توجه وی را به خود جلب کرده باشد دستکاری می کند. ممکن است فعالیت های معینی مانند تکان خوردن، یا صحبت کردن باخود، یا زمزمه هایی نا مشخص از خود درآورد. کمتر از کلمات معنی دار استفاده می کند و یا اگر اقدام به صحبت کند از موضوعات مرتبط با فعالیت های در حال انجام بحث نمی گند. به جای استفاده از وسایل و ابزارهایی که در فعالیت های دارای برنامه مشخص از آن ها استفاده می شود، بیشترجذب فعالیت های فاقد ساخت مانند نقاشی انگشتی، خمیر، آب، ماسه و غیره می شود. فعالیت هایی را به قصد مقابله و مخالفت با درمانگر از خود نشان می دهد و در کل به نظر می رسد مخالف کل روند مداخله باشد و یا به روش های گوناگون و به شدت مخالفت و خشم خود را همراه با احساسات ضد اجتماعی و احساسات منفی نسبت به درمانگر نشان می دهد. در ضمن فعالیت های ترسیمی اقدام به خط خطی کردن و موضوعات فاقد مفهوم می کند که طبیعت خشمگین وی را نشان می دهد. هر چند گفتار بسیار کمی از خود نشان می دهد، اما در صورت انجام فعالیت های گفتاری، تمایل دارد که از اسامی خشن و تهاجمی برای نقاشی ها و بازی هایش استفاده کند مثلاً صحنه هایی از جنگ ترسیم می کند، گرد باد و موضوعات مخربی دیگر از این نوع می کشد، اغلب سعی نمی کند تا موضوعاتی مانند دست و یا پا را در نقاشی هایش مشخص کند، و اگر درمانگر سؤالاتی درمورد این اعضا بپرسد کودک به خطوط مبهم اشاده کرده و آن ها را نشان می دهد.

درمانگر می تواند به دنبال چنین علائمی باشد، با این وجود نمی توان گفت که تمامی کودکان مبتلا به پریشانی های عاطفی چنین علائمی را از خود نشان می دهند، چون این موضوعات کاملاً مرتبط با توانمندی هوشی کودک هستند. در هر حال این موارد بیشتر نشان دهنده درگیری های عاطفی کودک هستند و اغلب حداقل دو مورد و یا بیشتر این علائم در ارزیابی از کودک دارای چنین اختلالی قابل مشاهده هستند.

از طرف دیگر کودکی که محدودیت های جسمی وی بر مشکلات عاطفی غلبه دارد معمولاً:

به شیوه ای متکی بازی می کند هرچند ممکن است بازی خودمدارانه داشته باشد اما از درمانگر می خواهد که به وی کمک کند و یا کودک حتی اگر نتواند به درستی با درمانگر تعامل داشته باشد، دور و بر او بازی خواهد کرد. از یک فعالیت به فعالیت دیگر خواهد جهید، اما بدون توجه به محدوده زمانی که در انجام هر یک از این فعالیت ها صرف خواهد کرد، شواهدی از توانایی خود را در انجام این فعالیت ها نشان خواهد داد، در اصل می توان گفت که مشکلاتی مانند کمی توجه و یا بیش فعالی مطرح می شوند، چون اگر بتوان توجه کودک را به موضوع جلب کرد، وی توانایی انجام فعالیت را خواهد داشت). کودکان مبتلا به پریشانی های عاطفی فعالیت هایی مانند حرکات تکراری و گفتار نامفهوم را از خود نشان نخواهند داد، و در عوض این فعالیت ها اعمالی مانند دویدن دور اتاق که از ویژگی های کودکان مبتلا به بیش فعالی است را از خود بروز می دهند. گر چه ممکن است فعالیت های کلامی کمی از خود نشان دهند اما در صورت اقدام به این کار کلمات کنترل شده و مناسبی در ارتباط با شرایط موجود بیان می کنند. اغلب به انجام بازی های سازمان یافته و دارای ساخت، و یا بازی با اسباب بازی ها علاقه نشان می دهند و مخالفتی نسبت به درمانگر از خود نشان نمی دهند، و به نظر می رسد که هدایت و نظارات درمانگر به عنوان عنصری که به آن نیاز دارند و خواهان آن هستند می پذیرند. فعالیت های ترسیمی خود را حول اشکال هندسی و خطوط کوتاه و یا شکسته متمرکز می کنند.

بایستی توجه کرد که این دو دسته علائم ذکر شده برای شناسایی دو اختلال متفاوت، مانع الجمع نیستند و نمی توان گفت که حضور یک علامت باعث عدم حضور دیگری خواهد بود، کودک مبتلا به پریشانی های عاطفی و یا آسیب دیده مغزی ممکن است علائم ترکیبی داشته باشد، و مواردی از هر دو لیست ممکن است علائم ترکیبی داشته باشد، و مواردی از هر دو لیست ممکن است در یک کودک وجود داشته باشد. آنچه که در اینجا بیان شد علائم شایعی هستند که عمدتاً به وسیله کودکانی نشان داده می شوند که مشکلاتشان در یکی از دو طبقه ذکر شده قرار می گیرند.

  1. در روش های برگرفته از بازی درمانی هدف، تعیین نوع اختلال نیست، مثلاً درمانگر سعی ندارد که مشخص کند کودک، کم توان ذهنی است یا اینکه پریشانی عاطفی دارد. زیرا روش های متعددی برای این کار و انجام تشخیص وجود دارند. در عوض باید به کمک دلایل و شواهدی که در ضمن بازی نشان داده شده است شدت و وسعت این شرایط و عوامل مشخص کننده ای که این شرایط وابسته به آنها هستند و ارزیابی های روانی معمولاً در آن زمینه ها کاربرد ندارند، مشخص شود. دلایل این امر باید در حین بازی مشخص شوند. مثلاً کودکی که وارد اتاق بازی می شود و سؤالات متعددی در مورد موضوعات مختلف می پرسد، ممکن است که کودکی مضطرب و دارای احساس عدم امنیت باشد، که نمی تواند به وسیله ابزارهای روان سنجی مورد ارزیابی قرار گیرد چون سطح عدم اطمینان و سوء ظن پارانویایی وی به شدتی است که نمی تواند به خود اجازه دهد که به طور کامل به سؤالات مطرح شده در آزمون ها واکنش نشان دهد. کودک دیگری ممکن است وارد اتاق بازی شود و زمان زیادی را صرف دستکاری کردن اشیای مختلف نماید، و آرام و قرار نگیرد، و به هیچ عنوان پیشنهادات و هدایت بازی درمانگر را نپذیرد، می تواند کودک بسیار بیش فعال و یا به اندازه ای از نظر ذهنی کم توان باشد که نتواند دستورات درمانگر را درک کند. در اینجا درمانگر بایستی بتواند ببین ناتوانایی درک دستور ناشی از کم توانی هوشی یا عدم توجه ناشی از بیش فعالی و کمی توجه تمایز قائل شود. البته این موارد فقط به عنوان مثال ذکر شده اند و نمی توانند دارای بار تشخیصی باشند.
  2. ارزیابی با استفاده از بازی می تواند به منظور ارائه پیشنهادات احتمالی به مربی و با مربی توانبخشی در ارتباط با مدیریت کودک و یا آموزش وی انجام شود. حتی این امر کاملاً احتمال دارد که یک شیوه درمانی به طور کلی برای کودک خاصی نامناسب تشخیص داده شود و یا ممکن است تشخیص بازی درمانگر این باشد که کودک هنوز برای نوع خاصی از مداخلات آمادگی ندارد. در هر حال در مورد هر کودک بایستی بر اساس بازی های وی پیشنهاداتی ارائه شود. شیوه ای که از طریق آن نسبت به مواد مختلفی که به وی ارائه می شود از خود واکنش نشان می دهد و شیوه هایی که بر اساس آن به درمانگر پاسخ می دهد، دارای اهمیت هستند.

بایستی سعی شود که اطلاعاتی در ارتباط با مهارت های خودیاری کودک بدست آید تا براساس مقیاس های موجود در زمینه توانمندی انجام مهارت های خودیاری نیز توانایی نشخیص را بدست آورد. هنگامی که سطح عملکرد برای برآورد توانایی هوشی کودک انجام می شود، بایستی تخمین هایی از سطح توانایی کودک در مهارت های خود یاری ارائه داد. تفاوت این روش با سایر روش های ارزیابی در این است که درمانگر تخمین نمی زند که کودک چه چیزهایی را می داند و یا قادر به یادگیری چه مواردی است، بلکه با توجه به اطلاعاتی که داردتعیین می کند که کودک در چه سطحی قادر به عمل می باشد. بنابراین یک کودک کم توان ذهنی شدید که دارای آسیب مغزی است، به دلیل اطلاعات بسیار اندک و ابتدایی که از بازی دارد می تواند از نظر هوشی در سطح کم توانی شدید باشد، اما در انجام مهارت های خودیاری به دلیل توانایی که دارد در سطح کم توان متوسط قرار گیرد. مواردی از این نوع می تواند کاملاً معمول باشند به عنوان مثال کودکی که دارای سندرم داون می باشد و دایره لغات مناسبی دارد و اطلاعات مناسبی درمورد بازی کردن و فعالیت هایی مانند نقاشی انگشتی انجام می دهد، ممکن اصلاً مهارت های مربوط به تعاملات اجتماعی نداشته باشد و نتواند از نظر اجتماعی با دیگران ارتباط برقرار کند. این کودک از نظر ارزیابی هوشی می تواند در حد متوسط باشد اما از نظر مهارت های اجتماعی می تواند دارای ناتوانایی شدید باشد. بنابراین ابعاد ذکر شده رشد که در ضمن بازی مورد ارزیابی قرار میگیرند بایستی به صورت جداگانه در تشخیص نهایی کودک مورد توجه باشند.

ارسال نظر